سيد جلال الدين آشتيانى

364

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

حقايق از اسماء و صفات و تعينات خلقى متنزل از اصل وجود است ماهيات تعين اسماء و صفات حق و اسماء و صفات تعين اصل حقيقت وجودند . بنا بر اصالت وجود و تشكيك در اصل حقيقت وجود يا مظاهر وجود ، مىشود يك وجود واحد مصداق مفاهيم مختلف باشد . وجود هر چه كامل‌تر باشد صلاحيت آن از براى انتزاع معانى مختلف بيشتر خواهد بود تا چه رسد بوجودى كه منشاء ظهور همهء حقايق وجودى است . حق تعالى باعتبار جامعيت نسبت به همهء صفات كمالى با آنكه وجود واحدى است ، منشاء انتزاع جميع صفات است ، و ازآنجائىكه بحسب اصل حقيقت ، علت جميع مراتب وجودى است ، و هر علتى بايد بحسب اصل ذات جميع كمالات معلول را با شىء زايد واجد باشد ، به اعتبارى منشاء ملاحظه جميع مفاهيمى است كه بموجودات خارجى صادق است . و حق از تعقل ذات خود ، همهء صفات و اسماء كمالى را ادراك مىنمايد ، و از شهود خود ، تمام وجودات را بنحو اعلى و اتم ادراك مىنمايد ، و بادراك وجودات كه از تجلى به صورت اسماء ظاهر مىشوند ، اعيان ثابته را ادراك مىنمايد . عرفا از براى اشارهء بوجودات خاص اعيان را مرآت قرار داده‌اند و اين ، وجودات در سلك يك وجود واحد باسم وجود منبسط ظهور خارجى پيدا مىنمايند . پس در موطن علم ، حق اسماء و صفات را كه به اعتبارى عين وجود حقند بالذات ادراك نموده و صور اسماء « اعيان » را به تبع اسماء و صفات اگر بخواهى اين نحو تعبير نمائى : حق بالذات وجود خود را در مقام تعقل ذات درك مىنمايد ، لازم اين ادراك تعقل اسماء و صفات است ، پس اسماء و صفات به تبع علم بذات مدرك واقع مىشوند ، و لازم ادراك اسماء و صفات ، ادراك اعيان ثابته است ؛ چون اعيان صور و تعينات اسماءاند ، و اسماء صور و تعين ذات ولى اعيان مندك در وجود حقند كه جامع جميع وجودات خاص است ، اشكال ندارد ، و اگر بگوئى : حق به عين ادراك ذات ، جميع حقايق را در احديت تعقل مىنمايد ، و به عين ادراك حقايق در احديت بنحو كثرت در وحدت همهء حقايق را بنحو تفصيل در واحديت به همان نحوى كه تقرير كرديم ادراك و شهود مىنمايد « هذه خلاصة مرام العرفاء الشامخين في مسئلة علم الحق بالاشياء قبل وجودها في الخارج » .